تبليغاتX
من از مصاحبت با آفتاب می آیم کجاست سایه؟ - 89.
 پنجشنبه 1 شهریور1386
 

""

و من چهار گوشه هاي خويش را

بر کناره نقش مي کنم

با وسواس هاشور مي زنم

در ميان چهارگوشه هاي بسته ام

 همه رازهاي درون بازمي گويم

تو

در کناره ي نوشته هاي بي حوصله

آن واگويه ي تلخ سال ها

از بي هوده گفته هاي کپک زده

تنها نقش پندار خويش مي بيني !

يکي بر روزي تخته مي نويسد

" فلسفه ي علم "

و من هم چنان مشق مي کنم

با خط شکسته ي گيجي

آن پرسش ميان جان و خرد را :

" دلتاي مثبت ، منفي يا صفر ؟ "

و چهار گوشه ي تازه اي را

بر سپيدي وانهاده ي کناره

 هاشور مي زنم به وسواس

تو ، سرسختانه

همانند آن سنگينه مغز فراز

نقش خويش را

ز پندار خام و پرفريب

در چيدمان کژ و خاکستري

چهار گوشه هاي بسته ام

مي جويي پرشکيب

هيهات ! هيهات !

 

""

 

پ ن:

این نوشته از بی رنگ [!] هست.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:21  توسط (دختر نقاش)