زمين در درياچه
وارونه مي شود ، مملو از گلابي هاي زرد
و رزهاي وحشي.
قوهاي دلفريب،
مست از بوسه هايي هستند كه شما
وقتي سر در آبهاي مقدس و هوشيار فرو مي بريد
مي فرستيد
ولي وقتي زمستان بيايد،
گلها، تابش آفتاب،
سايه هاي زمين
را كجا خواهم يافت؟
ديوارها لال و سرد
مي ايستند ،
بادنما ها
در باد تق تق مي كنند.
فردريش هولدرلين
پی نوشت ۱:
بلاخره ماهی قرمزم رو خریدم
امیدوارم ماهی های ِ امسال مثل سالای قبل مریض نباشن تا زود بمیرن...!!
پی نوشت ۲:
پایه ی خوبی برای خرید کردن هستم و اصولا هر خریدی رو دوست دارم و مشاور خوبی برای خریدم...!!
(به من ربطی نداره که میخواست فقط به اندازه 50 تومان خرید کنه اما هیجان زده میشه و 120 تومان خرید می کنه...!! من فقط همراهیش کردم والبته تشویق ...!!)
پی نوشت ۳:
استاد جامعه شناسی وقتی وارد کلاس میشه میگه چه خبر؟
در جوابش همه یا با هم حرف میزنن یا اگه صبح زود باشه سکوت میکنن ...!!
نمیدونم منظورش این ِ که از ما چه خبر یا از دنیا چه خبر ...!!
جلسه آخر گفت کلتون مثل دیگ ِسنگیه ... طول میکشه تا داغ بشه ...!!
پی نوشت۴:
به اجبار بچه های دانشکده سوار ماشینای ِ شرکت واحد شدم ...!!
خیلی هم بد نبود ...!!
اینقدر به موضوعات مختلف خندیدم که اگر قرار بود یک ایستگاه دیرتر پیاده شیم , ما رو پرت میکردن پایین ...!!
پی نوشت۵:
من از کلاس زبان میترسم...
مهنوش رو میتونم راضی کنم برای بعد از عید بریم ثبت نام ... اما کی منو راضی کنه ...!!
پی نوشت۶:
حال و هوایت این روزها من را به یاد این خطوط می اندازد ...
انگار كسي
درِ قوطيِ دنيا را گذاشته
آسمان پيدا نيست
تنها سياهيِ كلاغها
بر سپيديِ بالا سرمان
لكه هايي متحرك را مانند
قطعا كسي
درِ قوطي دنيا را گذاشته
گير افتاده ايم !!
...
چهره: معمولی ـــ لبخند ـــ جدی