آخرین ملاقات ... و بعد ، زندگی روال یکنواخت خود را از سر میگرفت.زندگی ای تنها و غم انگیز.
دانا معلم پیانو بود. آن روز صبح قبل از آنکه برای تدریس از خانه خارج شود یادداشت آندرآ را
دریافت کرده بود. فقط چند قطره اشک ریخته بود ، چون مثل همیشه باید سر وقت حاضر می شد.
دو ، ر ، می ، فا ، سل ... . "سر جای همیشگی منتظرت هستم."
لا ، سی ... . "نامه هایت را هم می آورم تا پس بدهم." *
*یک دسته گل بنفشه / آلبا د ِسس پدس