تبليغاتX
من از مصاحبت با آفتاب می آیم کجاست سایه؟ - 154 .
 چهارشنبه 5 دی1386
 

آخرین ملاقات ... و بعد ، زندگی روال یکنواخت خود را از سر میگرفت.زندگی ای تنها و غم انگیز.

دانا معلم پیانو بود. آن روز صبح قبل از آنکه برای تدریس از خانه خارج شود یادداشت آندرآ را

دریافت کرده بود. فقط چند قطره اشک ریخته بود ، چون مثل همیشه باید سر وقت حاضر می شد.

دو ، ر ، می ، فا ، سل ... . "سر جای همیشگی منتظرت هستم."

لا ، سی ... . "نامه هایت را هم می آورم تا پس بدهم." *

 

*یک دسته گل بنفشه / آلبا د ِسس پدس

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:52  توسط (دختر نقاش)