تبليغاتX
من از مصاحبت با آفتاب می آیم کجاست سایه؟
 شنبه 28 شهریور1388
 

اصولآ هر کی بخواد این سوال ُ بپرسه که :
"کجا میری ؟"
خیلی بیــــــــــــبه..
از اون بیــــــــــــــــــــــــــــــــب تر کسیه که بپرسه:
"کِی بر میگردی ؟ "

پ ن : یعنی این دو تا سوال رو اعصابمه .میخواد از من پرسیده بشه میخواد از کسی که همراه من هست .. چه معنی داره وقتی دو ساعت اومدین بیرون هِی زنگ بخوره این موبایل لامصب که آدمها باشن و ضروری باشه گزارش دادن بهشون..
والا...

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 چهارشنبه 25 شهریور1388
 

همگی خیلی عشقین و مرسی هستم به خاطر توصیه هاتون در نامه وُ خصوصی وُ عمومی..قبل از اعلام نتیجه عمومی ِ بحثِ قبل ، چند تا نکته رو بگم:
من به لیسانس دوم هم فکر کردم اما خب از اونجایی که همه میدونیم فرصت ها و مهلت های اجتماعی چقدر توو ایران کم هست و اگر ما ده تا هم لیسانس داشته باشیم به اندازه ی یک دونه ارشد نمیتونه در منزلت اجتماعی(تحصیلی!)کارامد باشه و من میخوام که زود برسم به جایی که قراره سال 91 برسم نه اینکه تا نمیدونم کِی دستم توو جیب پدر باشه! بنابراین لیسانس دوم احتمال قریب به یقین کنسله برام.دوم اینکه در مورد تغییر رشته هنوز تصمیم قاطع نگرفته م بنابراین تا روزی که منابع م رو جمع و جور نکنم وضعیت م مشخص نمیشه!
در نهایت هم به اتفاق همدیگه نظر بر این شد من امسال ارشد آزمایشی شرکت کنم.در صورت قبولی که فبها در غیر این صورت سال آینده با تمام انرژی با تغییر رشته ارشد شرکت کنم و به جای خودکشی برای کنکور 88در این دو ترم باقی مانده معدلم رو بیارم بالا..


پ ن: نمیدونم خووب جمع و جور شد یا نه اما من تکلیف خودم رو فهمیدم. در ضمن ، فرزان یه وقت دیدی از خونه یه مرخصی یک ماه ِ گرفتم ، رفتم کندوان قایم شدم برای مونوگرافی!!

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 19 شهریور1388
 

 Please کمک!!

می رم سر اصل مطلب :
مستحضر هستید من امسال قهرمان لیسانسه !بودن می شم و از اونجایی که کار دیگه ای بلد نیستم تا انجام بدم در پایان سال برای ارشد دو تا برنامه دارم..
هردوش رو براتون می گم چون خیلی هاتون این دوره رو تجربه کردین و میدونید فرصت هایی هم هست که ممکنه به ذهن نرسه. اما میدونم با این مغز فندوقی م_نخند بچه جون!_ممکنه راه های بهتری رو از قلم انداخته باشم پس به من ِ طفلک کمک کنید و اگر راه مناسب تری به ذهنتون رسید بهم پیشنهاد بدید..
قبلش بگم که قصد دارم تغییر رشته بدم و اهالی صاحب فن و اساتید سه تا رشته رو پیشنهاد دادن که هم از رشته ی اولم دور نباشه و هم بتونم ارضا بشم و کار کنم!
با توجه به اینکه پژوهشگری علوم اجتماعی میخونم رشته های پیشنهادی ایناست :
_علوم ارتباطات ، _مطالعات فرهنگی ، _مطالعات زنان !
تاکید همشون البته روی ادامه ی رشته ی خودم بوده اما سرتق که شنیدین ، من عادی شونم!!
با توجه به اینکه مسئولین معتقدن ، اساتید ِ مطالعات زنان ، افکار فمینیستی رو ترویج می دن و ممکنه زنان بیشتر با حقوقشون آشنا بشن بنابراین هم برای خودشون و هم برای اونها _که مسئولین باشن_ دردسر هایی رو به وجود بیارن! که به نفع هیچ کدومشون نیست.
بنابراین این رشته امروز و فرداست که از لیست دروس دانشگاهی حذف بشه و احتمالآ جاش رو بده به تدریس رشته "مطالعات مردان ! یا مثلن چگونه اعتماد به نفسی در حد ا.ن داشته باشیم!! و اینا..
دوم اینکه من تعصب خاصی ندارم روی این رشته ها و به نصیحت های شما گوش میکنم البته دکتر شدن رو هم دوست دارم!
سوم :گزینه ی اول که پایین نوشتم راه انتخابیه خودمه که بهش ترجیح میدم.چون علاوه بر فرصت کافی می تونم تمام انرژی و آکیوم رو بزارم براش._در راستای همون مغز فندقی!_
چهارم هم اینکه دست همتون رو می فشارم و اونهایی هم که بیشتر کمک کن خیلی ماچ ن و منم خیلی زیاد ازشون مرسی می شم :*


اول _ اینکه کنکور امسال رو محض رضای خدا بدم و در واقع  آزمایشی باشه و طی این مدت که مدرکم بیاد دستم زبانم رو فشرده تر بخونم تا تیر ماه که فارغ شم از کلاس های پراکنده ی دانشکده بعد اقدام کنم برای ارشد! و شروع کنم به خوندن رشته ی مورد نظر .
که تمام انرزیم صرف یک کار مشخص بشه و لازم نباشه چند جا انرژیم رو پخش کنم که بشم نمونه ی عینی مثل از اینجا مونده از اینجا رونده! و هم اینکه درصد خوبی برای زبان بزنم._بلکم از رقبا پیشی بگیرم..اهم . اهم!_ و در نهایت هم رتبه م خوشگل بشه.

دوم _ دختر خووبی باشم و خودم رو بکشم و به ضرب و زور ، کنکور ارشد رو جدی بگیرم اسفند و حتی اگه قبول نشدم برم پیام نور فراگیر ثبت نام کنم!
تا عمرم رو یک سال اضافی هدر ندم بعد از اینکه مدرکم رو گرفتم تازه بشینم پای کتاب هایی که معلوم نیست آخرشم قبول میشم یا نه!


پ ن:
نگید زوده برای تصمیم گیری و هنوز وقت دارم.برای این تصمیمات وُ نتایج وُ حرف وُ حدیث هاش خیلی زود نیست و اگر بنا باشه راه دوم رو انتخاب کنم خیلی هم دیر کردم و باید برای اسفند ماه آماده بشم.
اگر هم راه اول که خب فرصت کافی دارم تا حتی برای یه رشته ی جدیدتر تمرکز کنم و منابع ش رو جمع کنم و مابقی کارهای مربوطه ش!
پیشاپیش از همگی مرسی هستم.

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 شنبه 14 شهریور1388
 

عینک عاطفه روی میز جلوی مانیتوره. بدون فکر می زنم ژست بگیرم ببینم بیشتر شبیه پدر می شم یا خود ِ عاطفه.
الان دقیقآ دو ساعتی میشه روی چشمم ه، بعد من فهمیدم چه خووب تر دیدم نوشته ها رو!!
اما من بدون عینک دقیقن هیچ مشکلی ندارم.که حالا این عینکه اینطوری نوشته ها رو خوشگل تر کرده.
بپرسم ازش شماره ش چنده !
چه دلم سوخت واسه خودم :(

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 چهارشنبه 11 شهریور1388
 

بهترین وقت های روز موقعیه که توی حمام باشم!یعنی زیر دوش موندن که به تدریج شیر آب گرم رو ببندم تا آب سرد بشه.بعد سر رو طوری زیر دوش بگیرم که آب بی وقفه بریزه روی گوشهام..روی سرم. یک هجوم ممتد ِ این صدایی که میپیچه توی گوش. همه ی صداها تعطیل می شن.
بعد می شه با قطرات آب بازی کرد!
طوری که از روی گردن کم کم آب برسه روی سر وُ یه چیزی شبیه سونامی وقتی چشمها بسته ست ایجاد میشه توو ضمیر آدم.. با صدای هوووو!
بعد هم سر کیف از حمام بیام بیرون!
یعنی این حسه خیلی خوبه و پیشنهاد میکنم تجربه ش کنین اول صبح یا قبل از خواب  :)

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 5 شهریور1388
 

" خشکسالی و دروغ "

نویسنده و کارگردان: محمد یعقوبی
بازی: مهدی پاکدل ، رویا دعوتی ، علی سرابی ، آیدا کیخایی
سالن اجرا:  تالار چهارسو
زمان اجرا:  ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ - ۲۰ شهريور ۱۳۸۸ - ۲۰:۳۰

                  

"اهورا مزدا این سرزمین را از دشمن ، از خشکسالی ، از دروغ
مصون بدار.."
این نمایش از نظرم تقریبا تمام انتظارات را براورده می کرد.کنایه های جدی ای از فاجعه ی دروغ های امروز ایران داره و جدای این که گاهی صدای بازیگر به گوش نمی رسید همه چیز عالی بود..
در واقع موضوع نمایش دروغ ها ، پنهان کاری ها ، خیانت ها ، و در کل سردرگمی های زندگی زناشویی رو بیان میکنه که زن ها و مردها گرفتارش هستن.
محمد یعقوبی میگه : دروغ وقتی گسترش یابد فاجعه بار تر از خشکسالی می شود و وقتی همه گیر شد و گسترش یافت چون موریانه ای پایه های جامعه را سست و ویران شده می کند.

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 دوشنبه 2 شهریور1388
 

ماه رمضون به اندازه ی کافی همراه خودش هپروت میاره که حالا همراه شده با شهریور طولانی و تعطیلات،که دورو برم دوستان در روزمره ی پیش پا افتاده دست و پا می زنند و هیچ پیشنهادی مثل یه کتاب خووب _که هم خوندنی باشه،هم قشنگ،هم عزیز _نمی تونه حال آدم رو جا بیاره..
سال پیش دم رو غنیمت شمردم ، "آتش بدون دود" ِ بی ادعا _که خوندنی،خووب،و خیلی عزیز و سرشار بود از دلهره و پر از شوق رو _ پیشنهاد تابستونی دادم که جون می داد برای تعطیلات بی خیالی و رفتن به دنیای راز آمیز ترکمن ها و حالا برای دست و پا نزدن در روزمره ی تعطیلات،هفته ای یک جلد "کلیدر" پیشنهاد شهریوری ه سال ِ از طرف من ..

                                         

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  |