تبليغاتX
من از مصاحبت با آفتاب می آیم کجاست سایه؟
 چهارشنبه 31 تیر1388
 

چه خوبه که موسیقی اینجا دکور نیست و من دوست دارم که تونسته حال خیلی ها رو جا بیاره..
اینو نامه های کلی دوست خووب گفته بود وقتی نامه هام رو باز بینی می کردم.
یعنی خوشبختی از این بیشتر  :)

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 یکشنبه 28 تیر1388
 

... پنجره را بستم و چون برگشتم ، آینه ، آن گوشه میزم را که روی آن چراغ الکلی با تکه های نان پهلوی هم گذاشته شده بود دیدم. فکر کردم این یکشنبه هم مانند یکشنبه های دیگر گذشت که مادرم اکنون به خاک سپرده شده است و فردا دوباره به سر کار خواهم رفت و از همه ی اینها گذشته ، هیچ تغییری حاصل نشده است ...

*بیگانه | آلبر کامو

پ ن: این دقیقآ نتیجه ی اولین برخورد خواننده با قهرمان داستان است که البته فردی مبهم و دو پلو باقی می ماند.
توصیه می کنم خوندنش رو از دست ندید.قرار نیست نویسنده چیزی رو در کتاب مشخصآ روشن کند و این خواننده است که در برابر واقعیات قرار می گیرد..

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 سه شنبه 23 تیر1388
 

" اهل قبور "

                  

اصولآ 130 دقیقه نشستن و  نگاه کردن به بهترین گروهی که ازشون "بیداری خانه نسوان" رو دیده بودم من رو راضی می کرد برای دیدن اهل قبور..
اجرای بدی نبود بخصوص اینکه گریم ها و لهجه های جالبی داشتن اعضای گروه اما طولانی بودن نمایش بخصوص اینکه هیچ ضرورتی هم نداشت و در واقع کِش پیدا کرده بود تماشاچی رو دیوانه می کرد.
به هر حال با توجه به زنده بودن نمایش و موضوع ِ کمدی تلخ اجتماعی و ارتباط مستقیمش با تماشاچی کلی حس خووب و هیجان انگیز میتونه به آدم بده.

نویسنده و کارگردان : حسین کیانی
بازی : حمید رضا آذرنگ – مهدی پاکدل – الهام پاوه نژاد – شهرام حقیقت دوست – رویا میر علمی و ...
( کاری از گروه چریکه و رویک )
سالن اجرا : تالار چهارسو
زمان اجرا:  ۰۷ تير ۱۳۸۸ - ۰۳ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۹:۳۰

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 چهارشنبه 17 تیر1388
 

"همه چیز درباره ی آقای ف"

                

همه چيز درباره آقاي ف يك نمايشي تك نفره است. مردي كه در مجالس عروسي مي خواند ، حالا در زندگي خود دچار بيچارگي هاي بي شمار است. او مي خواهد خود را جانباز شيميايي جا بزند ، تا حالاكه صدايش دچار خدشه شده است و ديگر نمي تواند در مجالس بخواند ، آب باريكه اي براي زندگي اش بيابد. اين نمايش در شكل ظاهري خود واقع گرا مي نمايد ، چون در سطح يك فرد با تمام خصوصيات واقعي و ابزار و اثاثيه يك منزل به نمايش درمي آيد. اما مساله او گاهي از بيرون، به دروني پريشان و برهم ريخته سوق پيدا مي كرد، در اين خانه مجردي، همه آدم ها فقط از طريق تلفن با فرهاد شهره ارتباط مي گيرند. مشتري هايي كه از او دعوت مي كنند تا در مجالسشان حاضر شوند، دوست ها، مادر و... تلفن يك وسيله ارتباطي است تا بخش هايي از زندگي فرهاد پيش روي تماشاگر قرار بگيرد. نامه ها نيز بخش ديگري از اين شخصيت هستند تا زندگي اش و بيچارگي هايش و تنهايي اش بيشتر به چشم آيد.
احمد مهران فر به راستی تنهایی های آقای ف است!

نویسنده و کارگردان: آرش عباسی
بازی : احمد مهران فر
مکان :کارگاه نمایش (مجموعه تاتر شهر)
زمان اجرا:  ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۷ تير ۱۳۸۸ - ۱۹:۰۰

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 یکشنبه 14 تیر1388
 

قبل از آنکه دوباره زاده شوید ، باید بمیرید !*
*آئورا | کارلوس فوئنتس

                                  
فیلیپه مونترو یک تاریخدان جوان است که یک روز صبح در کافه ای کثیف به یک آگهی استخدام بر میخورد. آگهی استخدام یک تاریخدان جوان و مسلط به زبان فرانسه. کار ، انگ اوست. نشانی را دنبال می کند و به خانه ی عجیبی می رسد. خانه متعلق به خانم کونسوئلو بیوه بسیار پیر یک نظامی است که تصمیم دارد خاطرات پراکنده شوهرش را مرتب و چاپ کند. مونترو استخدام می شود. کونسوئلو برادرزاده ای با نام "آئورا" دارد و در فضای عجیب این خانه ، محصور در تاریکی و سرشار از بوی عجیب گیاهان دارویی ، فیلیپه عشق را می یابد. در طول چند شبانه روز سه بسته از یادداشت های ژنرال را می خواند و از خلال آنها با شخصیت کونسوئلو آشنا می شود ؛ با ناتوانی جنسی شوهرش ، فرزند خیالی اش و تمنای غریب اش به حفظ و باز یافتن جوانی.

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 11 تیر1388
 

سرما خورده بودم. با یک پاتیل سوپ وُ یک بغل جزوه و کتاب تبعید شده بودم برای درس خوندن و بالشتم که توی بغلم جا نمیشد و رد آبی خودکار که همه جاش رو پر کرده..
اصلآ نمیدونستم قراره پست وبلاگی ِ تولدم چطوری نوشته بشه و تنها کار مفیدم جواب دادن به تلفن بود وُ چرت زدن که از اثرات مسکن ها بود!
مامان و پدر زنگ میزنن تا خبری بگیرند از من و عاطفه ضمن اینکه آدرس نامه ای رو بهم میدن تا پیدا کنم بین خرت و پرت های توی کمد که برای من هست..
یعنی زندگی عاشقیت لازم میشه وقتی مامان در نامه توصیه کرده بود : "دخترم ، گذشت ، مهربانی و صمیمیتت رو نثار همه بکن ، حتی اونهایی که باعث آزار تو میشن "

خب من چند روز پیش بیست و دو ساله شدم و چند روز دیگه هم به سبب گذر روزها، دفترم چهار ساله خواهد شد :)
 
*مرسی به خاطر اینکه بد اخلاقی ها و اخمالوئی هام رو تحمل کردین.استرس هام رو به آرامش تبدیل کردین.حس های منفی م رو آروم آروم از وجودم کمک کردین تا بیرون بریزم.توصیه هایی برام نوشتید و من پرسه می زنم و بلند بلند فکر میکنم و سینه م سرشاره از آرزوهای کوچیک این روزها..

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 4 تیر1388
 

این روزها از هیچی اطمینان ندارم. نه از خودم و نه از برنامه هام  ، که اونها خووب پیش میرن و عدم اطمینانم از اتفاقاتی هست که جلوی چشمم  هر روز و شب می افته و من هیچ وقت منتظر رسیدن این روزها نبودم. ایمانم ندارم بهشون.
دقیقآ از شهریور هشتاد وُ پنج ، بنای سازت رو گذاشتی روی ناکوک بودن وُ انقدر لحظه هایی بودن که درد و نگرانی رو نشوندی روی شونه های کوه های زندگیمون وُ غمگینشون کردی و مضطرب.که از همه مهمتر نا مطمئنشون کردی از خودت!!
یعنی از فرط عصبانیت هر کاری می تونم بکنم! اگه امیدوار بودم با کتک آدم خواهی شد ، حتمآ مفصل می زدمت..می زدمت
اووووف

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 دوشنبه 1 تیر1388
 

 هاه
نگران این بودم که بعد از انتخابات آدمهای این شهر دلسرد بشن و افسرده.
حالا بوی دیکتاتوری گرفته همه جا رو و ما هیچی ِ هیچی نمیخواییم.
فقط بگن جرم اونهایی که کشته شدن چی بوده؟ گناه اونهایی که آسیب جدی دیدن چی بوده؟ کی تشخیص داده جوونهای این شهر مستحق این مجازات هستن ؟
نمی دونم تو این شهر خراب شده چند نفر مثل من پای مانیتور از نگرانی جون به سر میشن و در واقع صدای سازشون که میگه  شهر در امن و امان است گوش فلک رو پر کرده.
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ! حالا دیگه مچ بندهای سبزمون نه به خاطر اصلاحاته نه حمایت و نه هیچ تغییر کوفتیه دیگه ای .. امروز این مچ بند فقط برای اینکه دلگرم میشیم وقتی دست های هم رو نگاه میکنیم و میدونیم که تنها نیستیم..


 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  |