تبليغاتX
من از مصاحبت با آفتاب می آیم کجاست سایه؟
 پنجشنبه 21 خرداد1388
 

خب من یه تکونی باید میدادم به خودم که اینطوری دلسرد شدم وُ از هیچ چیزی تعجب نمی کردم وُ هیچ حرفی ، دقیقآ هیچ حرفیم نمیامد ُ دیگه لبخند نمی زدم توو صورت آدمهای خیابون ُ انقدر ضعیف بودم که چیزای خووب هم اشک منو در میاوردن که مامانم بگه این کیسه های اشک تو کجان و چطورین که اینهمه زود سرازیر میشن؟
یعنی دنبال اون تنوعه بودم یا در بهترین حالت میخواستم که برنامه هام رو منسجم تر کنم بخصوص وقتی می بینم توو ایران فرصت آزمون وُ خطا خیلی کم داریم یا بهتر بگم نداریم اون مهلت اجتماعی رو که باید داشته باشیم و نمیتونم شاخه به شاخه علاقه مندی هام رو عوض کنم چون فقط باعث میشه به عقب حرکت کنم..
فکر میکنم کتاب هام رو نصفه نیمه رها کردم.. نقاشی که مدتهاست نکشیدم .. استخر ررفتن رو تعطیل کردم .. تلفنی با هیچ کس حرف نمیزنم ..از نتیجه ی جامعه شناختی پروژه هام راضی نیستم و میخوام که تغییر بدم شرایط سازنده ی اون موضوع رو .. دورو بر خودم رو خلوت کردم از همه ی دوستان و همکلاسی ها و ...
حالا برنامه دارم با دقیق ترین جزئیات.. میخوام که بشم نفر اول زندگیم. می خوام که هیچ چیزی از قلمم نیفته. بدونم که هیچ کس جز خودم از پس تصمیمم بر نمیاد.
حالا برنامه هام انقدر خوبه که اون هدف بزرگه رو گذاشتم پیش روم و میخوام که برای رسیدن بهش تمام مرحله های کوچک رو خووب طی کنم.

*کاش میشد دو سال از عمرم رو بدم تا بتونم ده سال بعدم رو ببینم :)

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 دوشنبه 18 خرداد1388
 

فلاشر های روشن ، پوستر های تبلیغاتی ، شعار ، رقص ، هیاهو ، پرچم ، بوق و خنده های بلند و ...
انقدر گله به گله ی شهر ازدحامه که هر جا رو انتخاب کنیم برای وارد شدن به کاروان های تبلیغاتی ستاد ها دستمون بازه ..
دختر پسر هایی که تا کمر از شیشه ی ماشین ها بیرون اومده اند یا پیر مردی که پوستر پخش میکنه یا کل کل های "بگم ، بگم " که از یک طرف خیابون گفته می شد به طرف دیگه ی خیابون..
من فقط رفته بودم مهمانی تجریش که اینطوری از ساعت 11.30 تا 3 (شب)گیر افتادم توو ولی عصر و پارک وی و هر چی شوخی وُ جدی خندیدیم که به جان خودم بابام راهم نمی ده توو خونه اگه نذارین من رد بشم وُ چرا حالا راهو بستین با ماشیناتون وُ اینا نشد و نذاشتن جماعت من عبور کنم از وسط هیاهوشون و اینطوری شد که من جریمه و تنبیه شدم و دو روزه ماشین ندارم الان :))

واقعآ تو ایران نمی شه هیچ چیزی رو پیش بینی کرد!!

               

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 جمعه 15 خرداد1388
 

"نمایش مادرمانده "
کاری از نیما دهقان و حمید رضا آذرنگ
 تالار چهارسو -- زمان اجرا : ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۲۰ خرداد ۱۳۸۸ –ساعت  ۱۸:۰۰

داستان :
فرزندان در مواجهه با مرگ مادر و بجا ماندن ارثیه ای نسبتا قابل توجه هستن که در این بین شاهد برخوردها و افشا رازهایی از اعضای خانواده هستیم.البته سی دقیقه ی آخر نمایش کاملآ بر خلاف تصور تماشاگر پیش می ره و این بچه ها هستن که ... :ی
نمایشه خوبی بود بخصوص این که فرشاد فزونی کار موسیقی ش رو اجرا می کرد و کسانی که چند تایی از کارهای موسیقی فرشاد رو شنیده باشن توو نمایش ها ، می دونن فضای تاثیر گذاری رو می تونه برای تماشاچی مهیا کنه.

                            

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 14 خرداد1388
 

دوروبرم که پره از آدم  ِ ؛ خانواده ، دوستان ، هم کلاسی ها ..
همشون خوبن.خیلی خوب.انقدری که دوستشون دارم و بدون اونا نمی تونم زندگی کنم.
اما این دلیل نمیشه من توقع م رو کم کنم. هوم؟
آدم های جدیدی که نه مداومآ باشن که رفتارشون زیر ذره بین باشه و نه انقدر زمان بودنشون کم باشه که احساس غریبگی کنم توو دنیا.
یه ارتباط فکری...
یکی که بتونه این سکوت های منو بشنوه...
یکی که بتونه توو سکون هام من رو هُل بده...
یکی که بتونه بفهمه چی رو میخوام یا چطوری می خوام...
می دونم توقع زیادیه واین تصور من گویا فراتر از جسمه و تبدیل به رووح شده کمی اما واقعن من یه چیزی شبیه اینو کم آوردم توو زندگیم.
مهم نیست زن باشه یا مرد ، پیر یا جون ، دوست یا غریبه ، فقط برای تماشای دنیا با من هم پنجره باشه...

اینا همشون حاصل کلی روزِ پر بغض بود ِ وُ فعالیت های تنهایی وُ غروب های دلتنگ وُ پروژه های آخر ترم وُ اینا ..

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 سه شنبه 12 خرداد1388
 

چه خاک گرفته این جا رو ...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 چهارشنبه 6 خرداد1388
 

فرقی نکرد ، تازه شدم مثل اولش !

در جا زدنی..

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 

 

 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>