تبليغاتX
من از مصاحبت با آفتاب می آیم کجاست سایه؟
 دوشنبه 31 فروردین1388
 

من که کف دستم رو بو نکرده بودم بازی های آدم بزرگا جدیّه خیلی و کسی هم توش نمی خنده.
همه هم دنبال وصل کردنن!
یکی نیست بگه بچه ، راز زندگیت چیزه دیگه ای بود ها .. خووب بپا !

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 یکشنبه 30 فروردین1388
 

در راستای 344 :
رادیو رو خاموش میکنم و از شدت عصبانیت سرم رو توو بالش فرو میکنم و تا نمی دونم کی غلت می زنم !
چرا نقد پذیر نیستیم بعضی از ما آدمها ؟
که هر شب توو برنامه ی رادیو گفتگو این چهار تا فیلم ِ روی پرده داره زنده و با تایم 2 ساعتی بررسی میشه (هر شب یک فیلم)و دیدگاه مخاطب رو تووش بیان میکنه ، اما ده نمکی باید بیاد تا اونجایی که میتونه داد بکشه و نپذیره ایرادهای فیلمش رو و تحمل نکردن های بی حدش باعث بشه بیشتر به چشم بیاد.
که نپذیره ، دیدگاهش رو خووب در قالب دیالوگ منتقل نکرده و منظورش کاملآ شده ضد ارزشهای خودش و علیه خودش شده فیلمه!
که دی شب رادیو گفتگو بشه میدون جنگ فراستی و حسنی و ده نمکی !
که اگر کسی دیگه ای جای اون ، این فلیم رو می ساخت میرفت توو همون مناطق جنگی باباش رو درمیاورد.
و بعد هم امشب کاهانی و هفته ی پیش میلانی ، انقدر آروم و طبیعی ایرادهای فیلمشون رو شنیدن و دفاع های لازمش رو کردن و برنامه توو بستر واقعی خودش پیش رفت که دعوای منتقد و فیلمساز  تهاجمانه نبود و همراه غرض!
بعدم اینکه دیدن بیست وُ وقتی همه خوابیم رو از دست ندید که داستان توو بستر واقعی و جدی شکل می گیره و اگرچه ریتم کندی داره بخصوص بیست ، اما سکوت و مرگ رو به خوبی به تصویر کشیده کاهانی ! نگاه تلخ ِ آقای سلیمانی و بی جایی فرخ! نه اینکه بچسبیم به انتقاد از اخراجی ها و ده نمکی که نقد پذیر هم نیست و معتقده پاک ترین و بی عیب ترین فیلم تاریخ جنگ رو ساخته ، یا اینکه لمپن بودن قهرمان اخراجی ها رو دوباره و صد باره بررسی کنیم و یادمون نیاد بپرسیم این فیلم بیضایی در جواب باند بازی و ُِ نقاب  ِ هشتاد و سه هست به سرمایه گذار ها آیا ؟

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 27 فروردین1388
 

                

نمایش "کشتی شیطان" از آتیلا پسیانی و گروه تآتر بازی در سالن چهار سو ِ مجموعه تاتر شهر اجرا میشه. كشتي شيطان كه تقديم ‌نامچه آن «براي ناخدا ابراهيم و همه بر و بچه‌هاي دريايي كنگ و لنگه» است روايت زندگي پنج زن در يكي از جزيره‌هاي جنوب است.
بخشی از نمایش این طور روایت می شه:
دو دختر خيره و متعجب رو به ماه ايستاده‌اند.
مادر مي‌گويد: «هر پونزده سال يه بار اين جوري مي‌شه. قوسش رو آب و دو نوكش به هوا.» «اومده يكي رو با خودش ببره. ماه كه اين‌جوري مي‌شه قديميا مي‌گفتن تا صب قرآن بخونين كه كسي رو نبره. لنج‌ها هم امشب رو آب مي‌مونن. كسي حركت نمي‌كنه. جاشوها بهش مي‌گن كشتي شيطان.»

پ ن:کارهای پسیانی ریتم خاصی رو دنبال می کنه و تنها جذابیتش برای علاقه مندان به افسانه های جنوبی هست!
اگر کسی
"تَهرن" رو دیده باشه ، خط کلی داستان دستش میاد !

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 دوشنبه 24 فروردین1388
 

نبینید آقا جان
این اخراجی ها رو سه بار سه بار ببینید که فروشش بشه 4 میلیارد و تا آخرین روز اکران تا 12 میلیارد تخمین بزنن؟!
سلیقه هاتون کجا رفته ؟
این فیلمساز جدید که هر روز بلیط های گیشه ش تموم میشه تا 3 ساعت قبل از نمایش ، همونی  بوده که سال 78_79 جلوی سینما مبلغ مذهبی شده بود و دمار از دانشجو جماعت درمیاورد.
چرا این همه حمایت ؟ کمدی  ِ سیاسی اجتماعی بود ؟ فیلم پر فروش دلیل بر خوب بودنش نیست که. کوی دانشگاه و فقر و فحشا رو یادتون نیست ؟
چقدر ما انقدر فراموش کاریم آخه !؟

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 شنبه 22 فروردین1388
 

روزگار عجیبی هست..
نمیدانم تقصیر این داروهای هورمونی ست که من این همه بد اخلاق شده م و درد جسمی دارم و بدنم هر روز گرم تر می شود وُ تغییرش باعث چاقی ام شده و قلبم در دهانم می زند و .. یا اینکه استرس پروژه های دانشکده ست با فرصت کم و تنبلی که هر شب م و پُر از ترس و نگرانی ست طوری که انگار برای بار اول است برای صبحش برنامه ی دانشکده دارم و بی خوابم . بی خوابم ..
دو سه روزی هم هست که جلوی خودم را گرفته م در  ِ اینجا رو تخته کنم تا مدتی ، که محموله ی خانم "و" میرسد دستم و  نامه ی ضمیمه اش به فکر می اندازدم چیزکی بنویسم تا یادم بماند شنبه ای از 88 را چطور بوده م !
عجالتا که زورم به اینجا بیشتر می چربد و اصلن هیچی ِ هیچی نیست ! بی لحظه زندگی میکنم و متعجبم از اینکه خوبم.
لطفآ یکی با چوب جادویی اش بیاید سراغ من که هنوز به این روزگار عادت نکرده م.

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 سه شنبه 18 فروردین1388
 

حال مضحکی دارم. فکر کنم یه چیزیم هست واقعآ.
یعنی شب وُ تاریکی ِ امشب ساخته بهم.
جهانیان کنار ، کنار ، عادی وارد می شود !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 جمعه 14 فروردین1388
 

بخشی از کتاب :
"... قانون برای حمایت از کسانی درست شده که چیزهایی داشته باشند و بخواهد در مقابل دیگران از این چیزها دفاع کنند..."
"...اما آدمها با سگها مهربان ترند تا با آدمها و نباید گذاشت بدون زجر کشیدن بمیرند..."
"...رزا خانم میگفت که گاوها خوشبخت ترین آدمهای دنیا هستند..."
"...ج.نده هایی که پول نمیگیرند، از طرف پلیس تعقیب نمی شوند و پلیس فقط یقه کسانی را که برای خودشان ارزش قائلند می چسبد..."
"...دکتر کاتز بسیار امیدوارم که هرگز طبیعی نشوم، فقط ناکسها هستند که که همیشه طبیعی هستند، دکتر من هر کاری از دستم بربیاید میکنم تا طبیعی نباشم..."
"...رزا خانم وقتی فهمید غصه دار شده م برایم تعریف کرد که خانواده معنایی ندارد و حتی کسانی هستند که وقتی به تعطیلات می روند سگشان را به درخت می بندند و به این ترتیب هر سال سه هزارسگ از بی محبتی می میرند..."
"... اوضاع رُزا خانم داشت پیش از پیش خراب می شد ، و نمی دانم چطور بگویم که وقتی آدم فقط برای زجر کشیدن زنده باشد ، چقدر غیر عادلانه است.وضع بدنش دیگر به درد نمی خورد و وقتی یک چیزش خراب نبود ، چیز دیگرش عیب می کرد.همیشه هم این جور بلاها سر پیرهای بی دفاع می آید.آسیب زدن به آنها آسانتر است ، رُزا خانم هم قربانی این جنایت شده بود..."*

*زندگی در پیش رو | رومن گاری
                 
او بچه ای است که خوب می بیند ، خوب هم می بیند ، تیز هم می بیند و همه را ضبط می کند. هم صحبت هایش یک پیرمرد ِ مسلمان ِ عاشق قران و عاشق ویکتور هوگو است و یک زن ِ پیر  ِ دردمند. هر چند با بچه ها حرف می زند و بازی می کند ، اما با آنها یکی نمی شود. در مجاورت آنها بچه نمی شود. او بچه ای است ساخته ی نویسنده . اما بچه ای به شدت پذیرفتنی و دوست داشتنی . کتاب نیز به همچنین. در بیست صفحه ی اول کتاب ، محمد می خواهد همه چیز را به سرعت بگوید ؛ پس در هم و برهم حرف می زند. می خواهد مثل بزرگتر ها حرف بزند ؛ پس گنده گویی به سبک بچه ها میکند .جمله بندی هایش گاه از لحاظ دستوری غلط است حرف ها و مثال هایش گاه ، در کمال خلوص نیست ، پرت و عوضی است ! و گاه درک نشدنی. به همین دلیل ذهن خواننده در آغاز کمی مغشوش می شود اما بعد به روش گفتار او عادت میکند ، و تمام پراکنده گویی های گاه گاه محمد را راحت می پذیرد. _ لیلی گلستان


پ ن: پیشنهاد هفته !
                                         

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 13 فروردین1388
 

بعد از بارون و برف دیشبیا که ساخت شبم رو رسمآ و یعنی از اون وقتهایی بود که میخواستم خدا رو ماچ کنم،بسکه به موقع بود و الانم با هوائه زندگی میکنم؛
ها ها ها
پیاده روی جلوی خونمون رو هم خط ِ دوچرخه سواری زدن با تابلو و رنگ و این تشکیلات و دیگه کسی نیست به من چپ چپ نگاه کنه موقع دوچرخه سواری های روز و شبم! با اینکه می دونم صدای خیلی ها درمیاد که پیاده روئو ناقص کردن و چه بلایی سر منطقه هشت دارن میارن و حالا شده پاتوق دوچرخه ها و صاحباشون(بخصوص دخترها!) ، اما برای من که هنجار شکنم خوش به حالمه :دی
یعنی الان انقدر رو به راهم :)

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 یکشنبه 9 فروردین1388
 

"... آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند ، آنها چیزهایی از پیش ساخته شده را از دکان ها می خرند ، اما دکانی نیست که بتوان از آن دوستی خرید و به این جهت آدمها دیگر دوست و رفیقی ندارند... تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن... تو هر چه را اهلی کنی ، برای همیشه مسول آن خواهی بود. "_ روباه *


* شازده کوچولو

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 دوشنبه 3 فروردین1388
 

مادام موسیو ی خونه ی ما ظهر رفتن کرج مهمون بازی و از اونجایی که من و عاطفه باید حتمآ خودمون رو خفه میکردیم وقتی اونا نیستن و به شدت به شکممون اهمیت میدیم :ی، تصمیم گرفتیم ماهی سرخ کنیم..
ماهیمون اسمش قزل بود و بهش نمک و فلفل و زرد چوبه زدم با کمی رنگ زعفران چون از خودمون رودربایستی داریم من و عاطفه و دیگه اینکه پودر سیر هم به یه طرف ماهیه اضافه کردم البته به اندازه ای که فقط بوی خوبی بگیره نه زیاد ، آخرش هم یک عدد لیمو ترش تازه ی چاق رو رووش چکوندیم ..
ضمن اینکه ماهیه هیچ هم اصولی پخته نشد بنابراین قابل حدسه براتون ، برای من که اولین بار بود دست به این عملیات می زدم چقدر اشتباهاتم خنده دار بوده و حتی یه بار می خواستم ماهیه رو زیر شیر آب بشورمش!
بعد اینکه تصمیم داشتیم حسابی سنتی عمل کنیم ، و ماهیمون طی عملیات نصف شدگی حسابی لیز خورد و همه ی زندگیمون ماهی ای شد اعصاب نداشتم برم سیر ترشی بخرم که از خانم "م" که همیشه توو خونشون سیر ترشی ه شونصد ساله داره از مادربزرگش ، دعوت کردیم که آخرم فهمید به خاطر سیرترشی هاش بوده :دی

پ ن:
قراره برای تولدم هم یک عدد ادکلن سیر ترشی بخرن اینا بسکه من خودم رو غرق کردم:دی

                        نامبرده ، آماده برای سرخ شدن!

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  |