تبليغاتX
من از مصاحبت با آفتاب می آیم کجاست سایه؟
 پنجشنبه 31 مرداد1387
 

دوست داشتم یک دفعه بزند زیر خنده و بگوید همه اش شوخی بود،برای ترساندن همه ی ما.
ریز ریز بخندد به دماغ ورم کرده مان و خودش صاف و سالم رژه وار بچرخد که هِی بیشتر ما را مطمئن کند از قوی بودنش.
ما هم نخندیم.اصلآ دنبالش می کنیم. دور همان خیابان همیشگی دنبالش می کنیم.
اما حالا وقتی حرف می زند ریز ریز نمی خندد. شوخی هم ندارد.
می شود فهمید بازی،این روزها بیش از پیش جدی هست.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش 
 یکشنبه 27 مرداد1387
 

مطمئنم
هیچ لحظه ای عادی نیست.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 جمعه 25 مرداد1387
 

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 سه شنبه 22 مرداد1387
 

امشب ویر نوشتن گرفته م.
دلم میخواهد در افکارم شریکتان کنم!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 یکشنبه 20 مرداد1387
 

من صاحب یک عدد لئوناردو کوهن با یک عالمه موسیقی کلاسیک دیگه هستم به صورت یک هدیه الان!
گفتم اگه دوست دارین دلتون بسوزه:ی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 جمعه 18 مرداد1387
 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 پنجشنبه 17 مرداد1387

 

خانم ب با شوهرش کُنتاک پیدا کرده خیلی زیاد و از اونجایی که خونه ی ما یکی از شعب سازمان
 دادگستری ه و مرکز مشاوره یا مثلآ فرض کنید این اواخر بهزیستی و گاهی هم مراجعینمون رو
می فرستیم شعبه ی دیگمون که کارای حقوقی رو انجام میدن! اینجا رو انتخاب کرده برای حل مشکلش.
اون خانم ب که بالا گفتم بعد از اینکه عصبیتش فروکش کرده و از طلاق منصرف شده یا منصرفش کردن،توجیه شده که مشکلش باید اساسی حل بشه که اومده بود خونه ی ما که همون شعبه ی دادگستریه!
اولش با غرغر شروع کردن زن و شوهر از همدیگه.مرحله ی بعد کل کل و گریه.مرحله سوم داد و بیداد.
مرحله ی چهارم جو آرومتر شده.مرحله ی آخرم که به ماچ ُ بوس ختم شده.
حالا داشته باشید مامان بابای من رو که از بس حرف زدن با این دو تا،شب فک درد گرفته بودن.
منم که داشتم از صدای بیرون ِ اتاقم مستفیض! می شدم و ُ به ضرب هدفون فیلم می دیدم ،الهام زنگ زد تا شیرینی ه ماشینش رو بهم بده و دو تایی رفتیم خیابون گردی به شرط حفظ رژیم!

          

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 سه شنبه 15 مرداد1387
 

دیدین خوراکیای خوشمزه ی دنیا همشون کالری اضافه دارن و لب زدن به اونها باعث می شه سی و سه تا سرطان،یکجا بگیره آدم؟
تازه منم که اهل هل و هوله نیستم واقعآ از این قانون دنیا عصبانی م.
بعد از اونجایی که طی دو سه سال اخیر گرفتار اضافه وزن 4 ، 5 کیلویی شدم و هر وقت بیکار می شم یادم می افته که اوووووووه این چه وضعشه و اینا... و چقدرم اعصابم خورده.
حالا مصرانه نشستم پای رژیم دکتر.
بعد حالا هر چی نگاه می کنم به خوراکیانه ی تو یخچال و کابینت که قبل تر از این نزدیکشون هم نمی شدم و اساسآ اهل خورده خوری نبودم،حالا برای اون شکلاتای تازه رسیده و هر چی هَل ِ هوله ست،پر پر می زنه دلم که هیچ،چشام نباید هیچ خوراکیانه ی جدیدی رو هم ببینه!

پ ن:
پیشنهاد می شه زمان رژیم عاشق کاهو و هویج بشید اونهم به طور نا محدود!
جایگزین خوبی میتونه باشه تو این روزای طولانی و کش دار عوضه خوراکیایه کالری دار.

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 دوشنبه 14 مرداد1387
 

این روزها من زیاد خنده ام می گیرد
و از این همه تابستان دارم خفه می شوم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  | 
 یکشنبه 13 مرداد1387
 

به کجا چنین شتابان ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط     دختر نقاش  |