فرصتی بخواهید
تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه
شانه بزنید
فرصتی بخواهید
که مخفی ترین نام خود را
که خون شما را صورتی می کند
از رود بزرگ بپرسید
به نام آن اسب
به نام آن بیابان
شما فرصت دارید
تا چیدن گندم ها
تا زرد شدن کامل گندم ها
عاشق شوید
فقط روزهای کودکی رابرای یکدیگر
نگویید
گندم ها زرد شدند
گندم ها چیده شدند
نان گرم آماده است
ولی
شما کنار بوته های زرد ذرت باشید
آب را در کوزه بریزید
کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ
بگذارید
ما
شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ
دوست داریم. *
* احمد رضا احمدی
پ ن:
چند روزی هست که بعد از صحبت های معمولی بین دوست و آشنا بهم گفتن که با دیدن [ دختر ِ دکتر پژوهان ] شدیدآ یاد ِ من می افتن و جالب ناک تر اینکه من رو شبیه این دختر ه می دونن !بعد یه نکته ای هست که استاد جمعیت شناسی دانشکده که یه جورایی درس های جمعیتی و آماری انحصاری دست خودشه و خوش می گذره بهمون باهاش،خانم مشهوری صدام می کنه از این به بعد!
پنجشنبه 29 شهریور1386
برای خداوند خبر بردند که صیاد ، سرسخت است و دست از صید خورشید ِ تو بر نمی دارد .
امروز می خواست که با سِحر آوازش خورشید را بفریبد. "خدا" خندید ؛ اما بیمی به دلش
نشست و پرسید : خیال می کنید خورشید آنقدر خام باشد که سِحر ِ سرود ِ صیاد در او اثر کند ؟
یکی از ملائک جواب داد : خورشید دل ِ سوخته یی دارد ؛ اما نی صیاد هنوز کوتاه است . *
*خانه یی برای شب / نادر ابراهیمی
پ ن:
بدم نمیامد چند نفری رو کلآ از زندگی م حذف می کردم !
پ پ ن:
هیچ چیزی به اندازه ی اینکه بدون دغدغه و با خیال راحت و در نظر نگرفتن ساعت و زمان ؛
پتو رو بکشی بالای سرت و تا هر وقتی که بخوایی چشمات رو ببندی مزه نمی ده !
دوشنبه 26 شهریور1386
" ...
..."
پ ن:
من دقیقآ همین که می خونید رو نوشتم ، شک نکنید لطفآ !
یکشنبه 25 شهریور1386
نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.
و حال ، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند. *
* سهراب
پ ن:
شنیدن صدای ساز [کِنی جی] باعث شد تا دعوت رقص سایه م رُ کنار پنجره درون تابلو بپذیرم!
(forever in love)…(the moment)…(jasmine _ flower)…
پ پ ن:
[دوست ندارم لحظه های این روزهام رو با کسی تقسیم کنم که چیزی از من نمی دونه یا اینقدر می دونه که فکر کنه دچار نوعی پارانوئید شدم !]
پنجشنبه 22 شهریور1386
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ی ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشق بازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد *
...
پ ن:
مهمانی ِآخر تعطیلات ؛
زمانی که هیچ کار عقب افتاده ای نداری که نگرانشون باشی و موهات رو سشوار کردی و آرایش چشم مناسب و متقارن داری !
شب خوبی خواهد بود.
پ پ ن:
* نصیحت حافظانه [!] بود .
چهارشنبه 21 شهریور1386
زمین مان تنگ
آسمان مان کوتاه
پ ن:
می نویسم تا یادم بمونه ؛
سه شنبه های خاطره انگیزناک داره همیشگی میشه .
دوشنبه 19 شهریور1386
برف نو، برف نو، سلام، سلام
بنشين، خوش نشسته ای بر بام
پاکی آوردی ، ای اميد سپيد
همه آلودگی ست اين ايام
راه شومی ست ميزند مطرب
تلخ واری ست ميچکد در جام
اشک واری ست ميکشد لبخند
ننگ واری ست ميتراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پيرار
نقش همرنگ ميزند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که بر گسيخته دام !
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا که بر نيايد گام !
تشنه آنجا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب ميکند پيغام !
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ايم از کام
خام سوزيم الغرض بدرود !
تو فرود آی برف تازه، سلام ! *
* احمد شاملو
پ ن:
علاوه بر القاب قبلی که مایه هایی از لطافت و مهربانی ِ دوستان و عزیزان ِ دلبندمان بود ،
لقب جدیدمان در زمره جک و جانوران عزیزشان قرار گرفته ! [:-? ]
[جوجو !!!]
پ پ ن:
یک بغل برف ِ سفید خنک و مطبوع دلم می خواهد !
چهارشنبه 14 شهریور1386
ماه از میان آب می گذرد.
چه آرام است آسمان
می گذرد و بر می چیند
چین از تن رودخانه.
و قورباغه ای کوچک
آن را آئینه ای خرد می پندارد. *
بهتریت توصیف برای شبهای کنار زاینده رود به نظرم رسید.
پ ن ۲:
تمام انرژی ُ حس خوب ِ دیدن ستاره های روشن و کوفتگی به خاطر سه ساعت مداوم تاب بازی رو به روی ِ ماه و دو چرخه سواری زیر ِ نور مهتاب و قایق رانی تو زاینده رود ُ آب پاشی و ورق بازی جلوی شومینه ی خاموش یه طرف ؛ این بی نظمی برای انتخاب واحد ازطرف استاد ( ر ) ! هم یه طرف !
[ربطش به این بود که دوست تر می داشتم بعد از دریافت این همه انرژی به جای اینکه چارت ِ انتخاب واحد جلوم باز باشه بدون ِ زحمت سر ِ کلاس نشسته بودم !]
پ ن ۳:
در صورت نبود [مجتمع توریستی ِ زاینده رود ] با امکانات و وسایل رفاهی اش ؛
چادگان شبیه شهری در جنوب بود !
شنبه 10 شهریور1386
من به همراه خانواده ی مهربان و عشقولی ام
عازم مسافرت می باشیم .
من تا به حال دو بار سفر رفته ام. یک بار به شمال
و یکبار هم به چالوس !
ولی بابایم می گوید این بار می خواهیم به دیدن آثار باستانی
برویم ... *
* چلچراغ
پ ن ۱:
[آخر تعطیلات] به طرز ِ خستگی ناپذیری از ساعات شبانه روزم استفاده می کنم و کِی انرژی م تموم میشه و من میوفتم نمی دونم !
چهارشنبه 7 شهریور1386
خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
مردم سکوت ما را عیب دانستند
سخن گفتیم لیک گفتند :
بسیار سخن می گویید
باز خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
گفتند : با سکوت می فریبند
سخن گفتیم و پنداشتند
ما نیرنگ داریم. *
* جبران خلیل جبران
پ ن ۱:
دلم می خواد بدونم برای چیدمان پازل ۶۰۰ تکه ای از کدوم قسمت ش [!] باید اول شروع کرد !؟
پ ن ۲:
به خاطر جنب و جوشی (ورجه وُورجه !) که دیروز تو پارک جمشیدیه با گروهمون داشتم حسابی احساس کوفتگی می کنم .
در ضمن اصلآ فکر نمی کردم روشن کردن آتش کار ِ مشکلی باشه ، که خنده خنده یک ساعت وقت گذاشتیم تا بتونیم زغالها مون ! رو مهیا کنیم.